آیا طوفان نوح جهانگیر بود؟
آیا طوفان نوح جهانگیر بود؟
نویسنده : اسماعیل ابراهیمی
مقدمه
یکی از موضوعات در حوزۀ معارف قرآن و
بحث بسیار شیرین و خواندنی و در عین حال عبرت آموز، داستانها وسرگذشتهای است که
درقرآن آمده اند. این داستانها گاهی بطور تفصیل و گاهی به اشاره و اجمال در جای
جای قرآن بچشم می خورد؛ متأسفانه گاهی این داستانها چنان با خرافات ودروغ پراکنی
ها آمیخته می شود که چهرۀ واقعی وحقیقی خود را می بازد وآن نکات هدایتی و عبرت
آموزیکه در آن نهفته است کا ملا فراموش می شود. بگمان قوی می توان گفت دستگا های
تمام عیار، پشت پرده و جود داشته که روی این مسئله کار کرده اند، مانند کعب
الاحبار ها و ابو هریره ها و... به عبارت دیگر، این خرافات و افسانه ها در
داستانهای انبیا و برگزیدگان الهی، نتیجۀ همان پدیدۀ جعل حدیث است که آثار سوء آن
هنوزباقی و درد سرهای زیادی را برای دانشمندان ومفسران دوره های بعد به وجود آورده
است.
شاید یکی از علل راه یافتن خرافات و
اسطوره ها در داستانهای پیامبران، بعضی از داستان نویسانی باشندکه در این عرصه قلم
فرسای کرده اند، چرا که قرآن این داستانها را کلی ذکر کرده و بر جزئیات آن نپر
داخته است و علت آن هم واضح وروشن است، چون قرآن کتاب هدایت است نه کتاب قصه و
داستان، بنا بر این آنجا که نکتۀ هدایتی وعبرت گونه و جود داشته نقل کرده و از ذکر
جزئیات پر هیز نموده است و این داستان نویسان هستند که با مراجعه به تاریخ و
روایتهای جعلی واسرائلی خاکستر بر چهری واقعی داستانها افکنده وآنها را با خرافات
و افسانه ها ممزوج و مخلوط کرده اند.
یکی از این داستانها که از خرافات در
امان نمانده است، سر گذشت شیخ الا نبیا حضرت نوح(ع) اولین پیامبر اولو العزم است
که سراسر آن با خرافه آمیخته شده است به خصوص راجع بطوفان که حرفهای عجیب وغریبی
گفته اند.
ما در این نوشته قسمت ( طوفان) را
مورد بررسی قرارداده و سعی میکنیم که چهرۀ واقعی این پدیدۀ تاریخی را با توجه به
متن قرآن و نظریات علمای صاحب نظر ، عاری از خرافات بدید خوانندگان محترم قرار
دهیم، انشا الله.
آیاطوفان
نوح (ع)همۀ جهان را در نوردید؟
اولین سؤالی که دراینجا بر زبانها
جاری است این است که آیا طوفان عالم گیر بوده وهمۀ جهان را در گرفته یا در همان
محدودۀ که حضرت نوح به ساختن کشتی مأموریت یافت (عراق) بوده ؟
در این ارتباط (جریان طوفان نوح) دو
دیدگاه کلی وجود دارد که در مقابل هم قرار گرفته اند، یکی می گویند طوفان نوح همۀ
کرۀ زمین را در برگرفته است، دیگری برخلاف آن براین عقیده اندکه طوفان در محدودۀ
سکونت نوح وقوم او (عراق) بوده است، قابل ذکر است که هرکدام از این دو گروه برای
اثبات مدعایی خود دلائلی را اقامه نموده اند که در ادامه با آن آشنا خواهید شد.
اما در ابتدا دیدگاه اول (عالم گیر
بودن طوفان) را که مشهور هم می باشد می آوریم و به نقد و بررسی ادلۀ آن خواهیم
پرداخت و بعد به سراغ بررسی دلائلی دیدگاه دوم (عدم جهان شمول بودن طوفان) می رویم.
ادلۀ
قائلین به عالم گیر بودن طوفان نوح
این قائلین حداقل سه دلیل برای اثبات
ادعای خودشان آورده اند: ( قرآنی، عقلی و تاریخی )که هر کدام دلالت بر جهانی بودن
طوفان دارد:
الف) دلیل تاریخی وباستان شناسی، برخی
می گویند تاریخ گواه این مو ضوع است که طوفان نوح جهان گیر بوده است ودلیل آن را
چنین مطرح کرده اند، اکتشافات نشان داده اندکه ماهی های فسیل شده واسکلت های
حیوانات و انسانهای مکشوفه در زمانهای بعد از قلل کوه ها، جز طوفان نوح چیزی دیگری
نمی تواند مبدأو منشأ آنها باشد.
در تاریخ آمده است که تنها نسل حضرت
نوح (ع) در روی زمین باقی مانده اند و حضرت نوح را پدر دوم مردم روی زمین می دانند
و جمعیت فعلی دنیا را به نژاد های مختلفی تقسیم میکنندکه همگی نسبشان به فرزندان
نوح (ع)می رسد، مثلاً مردم خاور میانه وخاور نزدیک را از نژاد سام و قارۀ آفریقا
را از نژاد حام و چین و اطراف آن را از نژاد یافِث بشمار آورده اند.
از کسانی که بر جهان گیر بودن طوفان
نوح (ع) پافشاری دارد مورّخ نامی وسر شناس جهان اسلام آقای مسعودی است، وی میگوید:
« ... وقد غرق جمیع الارض... » ونیز ابن اثیر و ابن جریر از این موضوع بشدت دفاع
می کند .
ب) دلیل عقلی، می گویند: بعید نیست که طوفان جهانی باشد و همۀ زمین را فرا گرفته باشد چرا که حضرت نوح (ع) جزء پیامبرانی است که بر تمام کره زمین مبعوث شده است، به اصطلاح جزء پیامبران اولوالعزم واولین آنها است.
ج)
دلیل قرآنی، در این زمینه آیات زیادی است که دلالت دارندکه طوفان همۀ کرۀ زمین را
در نوردیده است، به عنوان مثال به آیات ذیل دقت کنید:
1) آنجای که نوح در بارۀ مردم نفرین می
کند ومیگوید: « وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ
الْكَافِرِينَ دَيَّارًا » پروردگارا از کافران در روی زمین هیچ دیّاری باقی
مگذار. توضیح مطلب اینکه در آیه از کلمۀ ارض(زمین) استفاده شده ومیدانیم که معنی
ارض وسیع و گسترده است وهمۀ جهان را شامل می شود وهیچ قیدی در آیه موجود نیست که
نقطۀ خاصی را مشخص کند.
2) بعد از ساختن کشتی وقتی که وعدۀ عذاب
الهی میرسد خداوند به حضرت نوح امر می کند که از هر گونه ای حیوان یک جفت در کشتی
جای داده وباخود بردار : « حَتَّى إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ
قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ...» تا آن زمان که فرمان
ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت، (به حضرت نوح ) گفتم از هر حیوان یک جفت[ نر و
ماده ] در کشتی حمل کن ... ؛ منظور از این دستور، حفظ نسل حیوانات در روی زمین
بوده و منظور از غرق هم همۀ اهل زمین مطرح است.
3) آیۀ دیگر که بر این مطلب دلالت دارد
این آیه است: « لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ »
امروز در برابر فرمان خداوند هیچ نگاه دارنده ای نیست مگر کسی که خدا بر او رحم
کند. تا این جا به ادلۀ دیدگاه اول (جهانگیر بودن توفان) آشنا شدید و اینک به
بررسی ونقد این ادله می پردازیم:
بررسی
ونقد ادلۀ قائلین به عالم گیر بودن طوفان
1) دلیل اول قائلین بر جهان گیر بود ن
طوفان (دلیل تاریخی یا باستان شناسان)، هم نمی تواندعالم شمول بودن طوفان را ثابت
کند چرا که میدا نیم، تاریخ ظن آور است نه اینکه قطع بیاورد، اسکلتهای انسان وماهی
های فسیل شده که در دورانهای بعد، باستان شناسان بدست آورده و ادعا شده که طوفان
نوح منشأ آن می باشد، همۀ اینها بر اساس حدس و تخمین است، در فرهنگ اسلامی از
تخمین و گمان پیروی نمی شود.
از سوی دیگر اگر دقت کنیم، همین
اسکلتها وماهیان فسیل شدۀ که بعد ها کشف شده است خود دلیل بر این استکه توفان
جهانی نبوده، چراکه همانهای که این ا سکلتها واشیای دیگر را کشف نموده اند ادعا
دارند که این اشیاء مکشوفه از سر زمین عراق و اطراف آن مانند آرارات کشف و بدست
آمده اند. باتوجه به اینکه در تاریخ غیر از توفان نوح طوفانهای دیگری نیزثبت و
گذارش شده است ، در هند شش طوفان و در باره آخرين طوفان گفتهاند: پادشاه هنديان و
همسرش در يك كشتىعظيم كه آن را به امر خدا ساخته و با ميخ و ليف خرما محكم كرده
بود نشستند و از غرق شان نجات يافتند... و يوناني ها نيز خبرى از طوفان، روايت
كردهاند و همچنین از قدماى فارس - ايرانيان - نيز روايتشده كه گفتهاند
خداطوفانى بپا كرد و زمين راكه به دست اهريمن - خداى شرور - مالامال از فساد و شر
شده بود غرق كرد... از مطالب بالا دو مسئله به دست می آید:
1) اول اینکه در اصل وقوع توفان همه
موافقند و هیچ کسی منکر آن نیستند.
2 دوم اینکه علت به وجودآمدن طوفان را
همه ظلم وبیدادگری انسانها ذکرکرده اند.
اینکه در تاریخ آمده همه ای مردم جهان
را از نسل نوح میدانند، این مطلب درست نیست چراکه :
اول) با نوح (ع) افرادی دیگری بودند
که نجات یافتند و صریح آیه قرآن این است که می فرماید: « ... وَمَنْ آمَنَ وَمَا
آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ » ونیز در آیه دیگر می فرماید: « وَأُوحِيَ إِلَى
نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ » در این دو آیه
[من] موصوله شامل همه افرادی می شود که در مدت تبلیغ 950ساله نوح (ع) به او ایمان
آورده ونجات یافتند؛ طبق روایات وآنچه بین مفسرین مشهور است این استکه 80 نفر به
حضرت نوح (ع) ایمان آودند. درجای دیگر چنین می خوانیم« قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ
بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ (هود /48)»
( به نوح ) گفته شد: ای نوح! با سلامت وبرکت ازناحیه ما بر تو بر تمام امتهای که
با تو اند، فرود آی. چنانکه ملاحظه می فرمائید در این آیه از کلمه ( امم ) جمع امت
استفاده شده و این دلیل بر این است که غیر از ذریه نوح (ع) از امت دیگر نیز بانوح
بودند و هیچ بعید نیست که از این امتهای که بعد از طوفان، نجات یافتند زادو ولدی
به وجود آمده باشند.
دوم) از امام باقر (ع) روایت شده که
فرمود: « همه ای کسانیکه در روی زمین زندگی می کنند از نسل نوح (ع) نمی باشند،
بلکه افراد دیگری از مؤمنین نیز همراه او بودند».
2)دلیل دوم - ما قبول داریم که نوح از پیامبران اولو العزم می باشد، یک دفعه حرف روی جهانی بودن است و یک مرتبه بحث و گفتگو بر سرجهانی شدن است و این حرف را در بارۀ سایر پیامبران اولو العزم یعنی (حضرت ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبرمکرم اسلام(ع) نیز می توان گفت) ، همۀ این ها پیامبران اولو العزم بودند ولی تا آنجای که بنده اطلاع دارم و مطالعه کردم رسالت هیچ کدام از اینها جهانی نشدند، از طرفی چه ملازمۀ بین اولو العزم بودن پیامبر و جهان گیر بودن طوفان وجود دارد؟ هیچ اشکالی نداردکه با بودن نوح (ع) به عنوان پیامبر اولو العزم ولی طوفان در نقطۀ خاصی از زمین اتفاق افتاده باشد، چنانکه همینطور هم هست. جالب این است که بعضی فراگیر بودن توفان را گواه بر جهانی بودن رسالت نوح میداند.
معنی
اولوالعزم چیست و آنها چه کسانی است؟
کلمه ای (اولو) بمعنی صاحب است و عزم
در لغت به این معانی آمده است:« اولوالعزم: اولوالجد والثبات والصبر» کوشا،
استوارو ثابت، و صبور. ابن منظور می گوید: « اولوالعزم من الرسل: الذین عزموا علی
امر الله فیما عهد الیهم» پس اولوالعزم درلغت یعنی کسانی ( پیابرانی) که دارای
تصمیم و اراده، صبر و استقامت بوده و از پای داری لازم برخوردار باشد. ودر اصطلاح
عبارت از پیامبرانی استکه با آئین جدید آمده و آئین قبل از خودش را منسوخ اعلام
کنند؛ این تعریف دقیقا در روایتی که از امام باقر وامام صادق(ع) نقل شده منعکس است
که می فرمایند: « اُولُوالعَزمِ مِنَ الرُسُلِ: مَن اَتَی بِشَرِیعَةٍ
مُستَأنِفَةٍ نَسَخَت شَرِیعَةً مَن تَقَدّمَهُ وَهُم خَمسَةٌ، اَولُهُم نُوحٌ،
ثُمّ اِبرَاهِیمَ، ثُمّ مُوسَی، ثُمّ عِیسَی، ثُمّ مُحَمَّد»(ع) یعنی پیابران (اولوالعزم
) کسانی هستند که با شریعت جدید بر انگیخته شده و شریعت پیامبر قبل از خو را نسخ
نموده اند. از این روایت شریف هم تعریف اولوالعزم و هم تعداد آنها که چند نفرند
روشن می شود، گرچه در روایات تعداد پیامبران اولوالعزم را مختلف ذکر کرده اند ولی
مشهور همین های هستند که در این روایت آمده است. پس از اولوالعزم بودن پیامبر
جهانی انگاشتن آئین او استفاده نمی شود با ید در این زمینه دلیل دیگری داشته باشیم.
3) دلیل سوم - در آیاتی که لفظ ارض به
کار رفته و به آن استناد شده که، مراد از ارض همۀ کره زمین است قابل قبول نیست چرا
که در آیات بسیاری از قرآن کلمۀ ارض بکار رفته ولی مراد همۀ زمین نیست بلکه در
نقطه خاص از زمین اشاره دارد، ما در این جا به بعنوان مثال به چند آیه بسنده می
کنیم:
الف : « وَتَكُونَ لَكُمَا
الْكِبْرِيَاء فِي الأَرْضِ...» وبزرگی در این سر زمین ( مصر) برای شما دو تن باشد.
ب : « وَإِن كَادُواْ
لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الأَرْضِ لِيُخْرِجوكَ مِنْهَا...» و چیزی نما نده بود که
تو" پیامبر" را از این سر زمین به بجای دیگربکشانند تا تورا از آن بیرون
سازند، منظور از كلمه ارض خصوص وطن رسول خدا (ص) يعنى شهر مكه است.
ج : « وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي
إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ ...» و در حق
بنی اسرائل مقرر کردیم که شما دو بار در این سر زمین تباهی خواهید کرد. مراد از آن
سر زمین (فلسطین) است که در آن می زیستند.
د : « وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ
كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا... » و به آن گروهی
که پیوسته تضعیف می شدند، ( بخشهای ) باختر و خاوری سرزمین ( فلسطین ) را - که در
آن برکت قرار داده بودیم – به میراث عطاکردیم... [ ترجمه فولاد وند].
صاحبان تفسیر جلالین در تفسیر آیۀ 83
سوره یونس « ان فرعون لعالٍ فی الارض » بی گمان فرعون دراین سرزمین به کشتن روی
آورده است. معتقدند که مراد از ارض همان سر زمین مصر است.
واینکه آیه « قلنا احمل فیها من کل
زوجین اثنین...» می گوید از گونه های حیوان و جانوران یک جفت باخود بردار و در کشتی
حمل کن، اگر مراد همۀ جانواران وحیوانات باشد این غیر معقول به نظر می رسد، وخود
این جمع کردن حیوانات از بزرگ ترین آن گرفته تا کوچکترین آنها یک تکلیف مالا یطاق
است، به دلیل اینکه در دنیا بیش از صدگونه حیوان وجود دارد و از هرکدام اینها یک
جفت بر دارد می شود دو برابر و آنهم در کشتی کذای و آن چنانی حضرت نوح(ع) آیا
امکان دارد؟ .
بعضی گفته اند از گونه های گیاه و
نبات هم نوح(ع) در کشتی حمل کرد؛ واگر این قول دوم[ بعض] را قبول نکنیم که قابل
قبول هم نیست لا اقل این گونه های حیوانات که در مدت چند روز که برخی صدو پنجاروز
وبعضی هفت روز و برخی دیگر بیشتر و مشهور 40 روز ذکر کرده اند در داخل کشتی علوفه
وغذا نیاز دارند، حتی اگر این هفت روز را در نظر بگیریم چگونه نوح (ع) علوفه و
غذای آنهارا فراهم کرد ودر کجای کشتی جای داد؟!
این پرسش زمانی صورت پیچیده تر به خود
می گیرد که بدانیم در عالم خیلی از حیوانات کوچک غذای حیوانات دیگر می شوند؛ نمی
شود شیر و ببر وکفتار را به علوفه تغذیه کرد باید مجموعۀ از حیوانات دیگری را برای
تغذیۀ این حیوانات در کشتی حمل کرد، و وضع حیوانات دیگر نیز پیچیده تر است... و
ماهیان در یارا نیز نباید فراموش کرد. برفرض اینکه تمام گونه های حیوانات را جمع
کرده باشد و آنهم چنانکه مشهور است برای بقای نسل گونه های حیوانات می باشد نه هدف
دیگر ، این کار خود کمک به انقراض و نابودی نسل گونه های حیوانات است، چرا که جمع
کردن شیر و گرگ با گوسفند و حیوانات دیگر طعمۀ آماده برای حیوانات درنده است. مگر
اینکه جهان را محدود در منطقه خاصی بدانیم و طوفان همان جارا در بر گرفته باشد و
در زمین به جز قوم حضرت نوح (ع) دیگر اقوامی و طوائفی زندگی نمی کردند و این همان
چیزی است که ما در پی آن هستیم یعنی عدم جهان گیر بودن طوفان.
دلیل دیگر اینکه تعداد از مورخان و
مفسران اسلامی تقریبا هم نظر هستند که توفان در عراق آغاز شد و در همانجا فرونشست،
چنانکه در روایات فراوانی نقل شده منظور از تنّور که درآیه 40، سوره هود آمده است
در سر زمین کوفه است. ونیز پهلوگرفتن کشتی بنا بر نصّ قرآن کریم بر کوه جودی (
جودی کوهی است واقع در شرق جزیره ابن عمر تا کرانۀ دجله در موصل ) است که تمام این
جاهای یاد شده در عراق است پس طوفان نوح هم باید در عراق و اطراف آن باشد نه در
جای دیگر.
ادلۀ قائلین به عدم عالم گیر بودن
طوفان
با توجه به نقد و بررسی ادلۀ قائلین
به جهان شمول بودن طوفان و رد تک تک ادلۀ آنها مو ضوع روشن می شود که، طوفان جهانی
نبوده بلکه در محدودۀ خاص از زمین (یعنی عراق) واقع شده است ولی برای اینکه مطلب
کاملا روشن شود، لازم دیدم در اینجا به فهرست آیاتی که دلالت بر عدم جهانگیر بودن
طوفان دارد بپردازم و در ضمن، گفته های برخی از علما را که تأکید بر این مطلب دارد
نیز متذکر شوم:
آیاتیکه
دلالت بر عدم جهان گیر بودن طوفان دارد
1) « إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى
قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَكَ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»/
سوره نوح/ آیه 1.
2) « وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن
يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ»/ سوره هود/ آیه 36.
3) « وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ
قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي
بِآيَاتِ اللّهِ فَعَلَى اللّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ
وَشُرَكَاءكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ
إِلَيَّ وَ لاَ تُنظِرُون» / سوره یونس/ آیه 71.
4) « ولقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال یقوم
اعبدو الله مالکم من اله غیره افلا تتقون»/ مؤ منون/ 23.
5) « کذبت قوم نوح المرسلین * قال رب ان
قومی کذبون»/ شعرا / 105- 117.
6) « و قوم نوح من قبل انهم کانوا قوما
فاسقین» ذاریات / 46.
7) « ولقد ارسلنا نوحا الی قومه فلبث فیهم
الف سنة الا خمسین عاما فاخذهم الطوفان وهم ظالمون»/ عنکبوت / 14.
8) « وقوم نوح من قبل انهم کانوا اظلم و
اطغی »/ نجم/ 52.
9) « وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا
الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَة»/ فرقان / 37.
10) « لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى
قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ
إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» / اعراف /59 و...
چنانچه که معلوم است درهمه این آیات
لفظ وکلمۀ ( قوم) بکار رفته است و میدانیم که استعمال قوم در زبان عرب بر یک طایفه
و گروه بکار گرفته می شود نه همه مردم روی زمین. بنا براین جای هیچ شک وتردیدی
باقی نمی ما ند که، طوفان در نقطۀ خاصی از زمین (یعنی سرزمین عراق) اتفاق افتاده
نه اینکه عالم گیر بوده است. این چند آیه نمونه های از آیاتی است که در اینجا
آوردیم.
گذشته از این، ابلاغ رسالت جهانی
وسائل ارتباطی پیشرفته می خواهد والا فرستادۀ خدا نمی تواند به مردم سراسر جهان
پیام خدارا برساند، وقتی پیام به مردم ابلاغ نگردد، مردم هیچ تقصیری ندارند و در
چنین مواردی اگر خداوند مردم را کیفر دهد این از نظر عقل قابل قبول نیست، و با عدل
خداوند که دادگرترین داد گران و مهربان ترین مهربانان است ساز گاری ندارد. برای
اینکه مردمی که اصل پیام به آنها نرسیده است تا اینکه بگوئیم آنها سر کشی کردند
وفرستادۀ خدا را تکذیب نمودند در نتیجه عذاب دامن گیر آنها شدند.
مطلب دیگر اینکه قاعدۀ شرعی داریم که
خداوند تا زمانی که پیامبری را برای هدایت مردم به راه راست نفرساده است هرگیز
آنان را کیفر نخواهد داد، چنانکه آیات زیادی از قرآن نیز این مسئله را تبیین می
کند، به عنوان مثال به این آیات دقت کنید : « وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ
أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوت» « وَمَا
كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» « رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ
وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»
« وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا
يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا »
بیسیاری از دانشوران اسلامی بر این
باورند که بجز دین پیامبر خاتم سایر ادیان گذشته، چه اولوالعزم وغیر اولوالعزم همه
غیر جهانی بودند یعنی برای قومی و منطقۀ خاصی مبعوث به رسالت شده بودند، در قرآن
هم ظاهرا این معنی تأئید شده وتنها در بارۀ پیامبر اسلام (ص) آمده است که رسالت او
همگانی و جهانی است، ما در اینجا به چند آیه که بطور صریح به این مطلب می پردازد
اکتفا می کنیم:
« وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً
لِّلْعَالَمِينَ» « وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا
وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ » « قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ
إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا »
« تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ
الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا» « وَأُوحِيَ
إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ» و این قرآن به من وحی
شده تا به وسیلۀ آن ، شما و هرکس را [ که این پیام به او] برسد، هشدار دهم. عبارت
« من بلغ» دلالت روشنی بر عمومیت رسالت پیامبر اسلام(ص) دارد، زیرا به این معنا
است که هرکس، در هر زمان ومکان و یا هرملیت و نژادی، پیام قرآن را در یافت کند،
مأمور به پیروی از آن است. « وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ
شَهِيدًا»
نکته: کلمات « ناس ، جمیعا، عالمین»
در آیات فوق همه دلالت روشن به جهانی بودن رسالت پیامبر اسلام (ص) دارد.
در این زمینه روایاتی هم وجود دارد که
به عنوان مثال به یک روایت بسنده می کنیم، مفهوم روایت چنین است، پیامبر خاتم(ص)
می فرماید: « پنج چیز به من داده شده که پیش از من به هیچ یک از پیامبران خداوند
متعال نداده است:
1) خداوند چنان بیم مرا به دل دشمنان
افکنده که از مسافت یک ماه از من بیم داشتند؛
2) خداوند زمین را برای من جاه و مسجد
قرار داده است؛
3) خداوند غنیمت ها را برای من حلال و
مباح گرده است؛
4) خداوند منان بمن مقام شفاعت عطا کرده
است؛
5) آنکه هر پیامبری بطور ویژه بسوی قوم
خود مبعوث و بر انگیخته می شد ولی من بسوی تمام مردم جهان بر انگیخته شده ام.
نظریات
علما
1 ) آیت الله جعفر سبحانی بعد از اینکه
آیات را مورد بررسی قرار میدهد می گوید: از مجموع آیات می شود استظهار کرد که
شریعت نوح، مر بوط به منطقۀ وسیع خودش( یعنی عراق) بوده وطوفان نیز در آن منطقه رخ
داده است.
2) سید قطب سخنی جالبی دارد وی می گوید:
« اما ما نمیگذاریم که خیالات با ما بازی کنند، آنچه را می توان گفت : این استکه
خداوند در این آیه به حضرت نوح(ع) دستور داده، همراه بردن جاندارانی است که نوح می توانسته
بردارد وهمراه خود سازد وبیش از این دیکر تیر به تاریکی افکندن است.
در این صورت نمی توان قبول کرد که این
حیوانات برای حفظ از انقراض و باقی ماندن نسل آنها باشد چنانکه مشهور این را می
گویند، مگر اینکه بگوئیم مراد همان محیط و منطقه ای خاص بوده نه همه جهان. بلکه
این تعداد از حیوانات برای استفاده از گشت آنها می باشد. بر فرضی این که ما قبول
کنیم که این حمل کردن عدۀ از حیوانات برای حفظ نسل آنها بوده است، احتمال دارد
منظور این باشد که در آن زمان انتقال حیوانات از منطقه ای به منطقۀ دیگر بدست
انسانها نبودند و این بطور طبیعی زمانی زیادی را در بر می گیرد تا نسل یک حیوان در
منطقه ای دیگر نفوذ کرده وآنجا تولید نسل کنند.
احتمال دیگر این است که منطقه ای عراق
( محل سکونت حضرت نوح وقومش ) یک سر زمین گرم و اکثر آن را کویر تشکیل میدهد واز
جنگل و کوه و دره بر خوردار نیست ومی دانیم که حیوانات معمولا در مناطق کوهستانی و
دارای درختان و جنگل ها تمایل دارند و گیاهان در این مناطق بیشتر دوام دارند و
حیونات ازآنها استفتاده می کنند.
3) عبد القادر مغربی( رئیس مجمع علماء
دمشق) صاحب تفسیر جزء تبارک در صفحۀ 139 این کتاب به صراحت می گوید: موضوع فراگیر
بودن توفان نوح در قرآن صراحت ندارد.
4) مرحوم عبد الوهاب نجار بعد از اینکه
می گوید ما نص قرآنی نداریم که دلالت بر عام یا خاص بودن طوفان داشته باشد، نظر
خود را چنین بیان می دارد: در آن زمان انسان ها در سراسر دنیا پراکنده نشده بودند
بلکه در همان منقطه ای که طوفان اتفاق افتاد منحصر بودند.
5) نویسنده ای می گوید: محاسبات دقیق
علمی اثبات کرده است که اگر تمام گاز های زمین متراکم گردد وباران ببارد سطح زمین
را بیشتر از چند سانتی متر آب نخواهد گرفت چه رسد به اینکه کوه های بلند را هم آب
فراگیرد و همه غرق شوند. علامه شعرانی نیز این احتمال را ترجیح داده است.
6) آیت الله محمدهادی معرفت_ رحمت الله
علیه_ در کتاب گرانسنگ خود شبهات وردود حول القرآن بشدت جهان گیر بودن طوفان را
ردمی کند.
یک
اشکال مهم
سر انجام چه توفان را جهانی و عالم
گیر بدانیم و چه در منطقۀ خاصی از زمین بپنداریم این اشکال مطرح است که در این
توفان کودکان معصوم وبی گناه و همچنین تعدادی از وحوش وحیوانات نیز نا بود شدند و
این با عدل خداوند چه گونه ساز گار است ؟
در پاسخ باید گفت: این گونه اشکالات
به شدت مردود است، زیرا هرهلاکتی ولو همه جانبه باشد جنبه ی عقوبت وانتقام ندارد،
بلکه یک نوع مرگ طبیعی برای آنان بوده است، این مانند مصاحب حضرت موسی می ماند که
کودکی را کشت و مورد اعتراض موسی واقع شد، در حالی که این کار جنبه انتقامی نداشت
بلکه مصاحب موسی به عنوان عامل قرار گرفت و از آن مانند وسیله استفاده شد. در
جامعه امروزی هر روز هزاران کودک در اثر بیماری های واگیر، میکروبهای کشنده ،
زلزله های بزرگ و... جان خود را از دست می دهند و هیچ کسی آن را بر خلاف عدالت خداوند
مطرح نمی کنند و همین طور است درباره حیوانات وجان داران دیگر.
بلکه مسئله بر عکس است به این معنا
که، اگر بلا ها و حوادث طبیعی بیاید و افراد مجرم و گنه کار را از بین ببرد وافراد
صالح باقی بماند، این بیشتر مورد اعتراض مردم واقع خواهند شد چراکه مردم نمی داند
که چه کسی گنه کار است وچه کسی بیگناه است. ازطرفی این خلاف سنت الهی است، یعنی
سنت خداوند بر این بوده که انسانهای گنه کاری بین آدم های صالح ونیکو کار باشد تا
وسیلۀ آزمایش و امتحان برای آنان باشند. ویا همین افرادی که چند روز قبل از بد
کاران و اشخاص لا ابالی بودند، حالا توبه کرده واز افراد نیکوکاران شده است، واگر
خداوند بوسیلۀ عواملی فقط افراد گنه کار را قتل عام کند همینها دهن به اعتراض می
گشایند که چرا مارا مهلت ندا دی تا ما در زمرۀ نیکوکاران قرار می گرفتیم. اگر
خداوند چنین می کرد دیگر جهان، جهان طبیعی نبود.
در برخی از روایات آمده است که قوم
نوح، چهل سال قبل از طوفان عقیم شدند ودر هنگام طوفان بین آنان کودکی وجود نداشتند
تا غرق شوند.
مجازات
با طوفان چرا؟
ممکن است کسی این سؤال را مطرح کند که
چرا خداوند قوم نوح را به وسیله طوفان مجازات کرد، طوفانی که در باره آن ملت ها
افسانه ها و داستانها ساخته اند، آیا طوفان شدید ترین مجازات وعذاب به حساب می
آید؟
خوشبختانه دقت در آیات قرآن کریم این
مسئله را روشن می کند که تناسبی میان نحوۀ مجازاتها و گناهان اقوام بوده و هست. از
باب مثال: فرعون تکیه گاه قدرتش را رود عظیم (نیل) وآبهای پربرکت آن می دانیست،
تاجایکه فرعون میگفت من خدا هستم آنهم خدای اعلی و بلند مرتبه ( اناربکم الاعلی/
نازعات/24) وهمان رودی که همیشه مایۀ رحمت وبرکت بود، یک دفعه وسیله عذاب ونابودی
او وپیروانش می شود!.
نمرود نیز متکی به لشکر عظیم و دارو
دسته اش می شود وعاقبت لشکر کوچک از حشرات او را در هم میشکنند.
در بارۀ قوم نوح هم گفته اند که
کشاورز ودام دار بودند و چنین جمعیتی همیشه همه چیز خود را از دانه های حیات بخش
باران می دانستند، اما سر انجام همین بارانی که از آن به رحمت یاد می شود، ناگهان
وسیله مرگ شده و به زندگی لذت بخش آنها خاتمه میدهد در از این موارد فراوان به چشم
می خورد.
نکته ها وعبرتها
ولی به هر حال هدف قرآن از بیان این
سرگذشت عبرت انگیز، بیان نکته های تربیتی است که در آن نهفته است خواه جهانی باشد
یامنطقه ای. اینک چند نکته ای که خیلی مهم بنظرم رسید در اینجا متذکر می شویم:
یک _ استقامت نوح (ع) در مدت 950 سال،
درس بزرگ برای مصلحان است که بزودی نباید خسته شوند و تسلیم نا ملایمات و دشواری
ها گردند، بلکه پیوسته باید چراغ امید در دل آنان روشن باشد.
دو _ انسان برای اینکه فرزند فلان
شخصیت است نباید بخود مغرور شوند و خود را بهشتی و نجات داده شده از عذاب الهی
تصور کنند.
( پسرنوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم
شد).
سه_ این فرزند گنه کار تصور کرد که
کوه، می تواند برای او پناه گاه خوبی باشد، غافل از اینکه نه تنها کوه، بلکه سراسر
گیتی در برابر فر مان خداوند نمی تواند حافظ و نگهبان انسان باشد و همۀ آنها منهای
خدا، پناه گاهی پوشالی هستند و بشر باید پیوسته به خدا پناه ببرد و وسایل طبیعی را
ابزار وآلات بیش نداند که خدا در اختیار او قرارداده است.
چهار _ مجموع سرگذشت قوم نوح می رساند
که جهان آزمایشگاه عمومی است و خداوند علاوه بر اینکه آماسش های خصوصی دارد یک نوع
آزمایشگاه عمومی و دسته جمعی هم دارد.
جمع
بندی کلی
با توجه به مطالبی که در این نوشته
آمد و با آن آشنا شدید به این نتیجه کلی دست می یابیم که طوفان حضرت نوح(ع) منطقه
ای بوده نه جهانی به دلائلی که در متن گذشت، ما در این مورد با مقایسه ای ناقصی که
انجام دادیم علاوه بر ادلۀ برونی( دلیل عقلی، تاریخی و روای) از متن قرآن مقدس
یعنی ( شواهد درونی ) به این نتیجه رسیدیم، آیاتی که منطقه ای بودن طوفان را تأیید
می کند نسبت به آیاتی که عمومیت و جهانی بودن طوفان را اثبات می کند خیلی زیاد است.
منابع و مآخذ
1. قرآن کریم
2.
طباطبای، علامه، سید محمد حسین، ترجمه
تفسیرالمیزان، ج10، مترجم: محمد جواد حجتی کرمانی، بنیاد علمی وفرهنگی علامه
طباطبای، چ3 -1366.
3. مرحوم آیت الله معرفت، محمد هادی، نقد
شبهات پیرامون قرآن، ، مترجمان: حسن حکیم باشی، علی اکبررستمی، میرزا علیزاده و
حسن خرقانی، دفتر تبلیغات قم، چاپ اول- 1385.
4. آیت الله سبحانی ، جعفر، منشور جاوید(
تفسیر موضوعی قرآن کریم)، ج11، چاپ دوم - 1382، مؤسسۀ امام صادق (ع).
5. رشید رضا،سیدمحمد، تفسیر المنار،
انتشارات دارالفکر.
6. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیا،
چاپ هفتم. انتشارات: ( دفتر تبلیغات اسلامی قم)
7. مسعودی علی، مروّج الذهب، ج1 ، چ 2،
ناشر: دارالهجره- قم- 1363.
8. جلالالدین محلی و جلال الدین سیوطی،
تفسیر جلالین، چ1، موئسسه الرسالة الناشرون- بیروت.
9. بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص
قرآن،، مترجم: مسعود انصاری ، چ1-1383.
10. زبیدی، محمد رضا، تاج العروس، ناشر:
مکتبة الحوزة، بی تا.
11. قطب، سید محمد، فی ظلال القرآن، ج4،
چاپ 35، ناشر: دارالشروق_قاهره- 1425.
12. شعرانی ، علامه ،فرهنگ لغات قرآن (
ضمیمه تفسیر ابوالفتوح رازی) ج11.
13. نجار، عبد الوهاب، قصص الانبیا، ص37،
چ3- بیروت.
14. آیة الله شیرازی، مکارم، تفسیر نمونه،
ج9، ص104، چ12.
15. میر حیدری، سید جعفر، تاریخ انبیا
(قصص القرآن) چ2، انتشارات: تهران-1386.
16. مغربی، عبدالقادر، تفسیرجزء تبارک.(
این کتاب به عنوان کتاب درسی می باشد ،بی نا، بی تا، بی جا).
17. شیبانی، عبدالواحد ( معروف به ابن
اثیر) ، الکامل فی التاریخ، ج1، ناشر: دارالکتب العربی-بیروت.
18. طبری، محمد ابن جریر، تاریخ طبری، ج1،
ص143، ناشر: موئسسه الاعلمی للمطبوعات - بیروت .
19. شیرازی، عبدالکریم بی آزار، باستان
ناسی وجغرافیای ناریخی قصص قرآن، ناشر: دفتر فرهنگ اسلامی،چ1_1380.
20. کاشانی، محسن فیض، تفسیرصافی، ج2،
ناشر: موئسسة الاعلمی للمطبوعات بیروت، چ2.
21. حویزی، عبدعلی، تفسیر نور الثقلین،
ج5، ناشر: نگین، چ2_ 1384.
22. ابن منظور، لسان العرب، ناشر: نشر ادب
حوزه، چ2.
23. طبرسی، حسن، مجمع البیان، ج9-10، چ6،
ناشر: ناصرخسرو.
24. علامه مجلسی، محمد باقر، حیات القلوب،
ج1، انتشارات: سرور ، چ7_1385؛ تحقیق سید علی امامیان.
25. طوسی، محمدابن حسن، تفسیرتبیان،ج9،
طبع هشتم.
26. جارالله زمخشری، کشاف، ج4، انتشارات:
دارالفکر، چ2.
27. مجله هفت آسمان،ش6، نویسنده مقاله،
سید حسن حسینی (آصف).
28. ابی الفدا، اسماعیل، تاریخ ابی الفدا،
ج1، ناشر: دارالمعرفه، چ2_ بیروت.
29. مطیعی، منوچهر( عقاب) تاریخ زندگانی
پیامبران، ج1، انتشارات: بنگاه مطبوعاتی گوتنبِرِنگ
30. ابن کثیر، حافظ( دمشقی)، البدایة
والنهایه، ج1، ناشر: دارالکتب العلمیه، چ4.
31. سپهر، میرزا محمد تقی، گزیدۀ ناسخ
التواریخ، ج1، دفتر انتشارات اسلامی_ وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،_
چ1_1385.
32. شیرازی، مکارم، قصه های قرآن، چ4،
ناشر: دارالکتب الاسلامیه_1373.
33. صدوق، شیخ اکبر، عیون الاخبارالرضا،
1جلدی، جزء دوم، ح2،شریعت،چ1.